سالهاست که من در طلب یارم
به تمنای وصالش آواره از دیارم
ز غم عشقش روم میکده و باده بنوشم
گر چه بیخود شده از خویشم ولی هشیارم
می ها نوشیده ام با ساز مطرب ولی
ز بوی خوش یار است که نا هشیارم
سرشت و جان من با مهر تو آمیخته است
بعد از خدا سر تعظیم بر تو فرود بیارم
ای نسیم پیام جاوید به معشوقه رسان
در راه و رسم عاشقی بر رسم عیارم
(مصطفی ابراهیمی)
روز و شبم در زندگی رفت همه بر باد
کنج خرابه ام ولی ،مرا کس نکرد یاد
اسیر درمانده ام در قفس تنهایی خویش
یاوری پیدا نشد افسوس ،مرا کند آزاد
گرچه در دیار آشنایی ساکن شدم ولی
هرچه فریاد زدم ،کسی جوابم را نداد
دلم پژمرده است ز جفای روزگار
آشنایی پیدا نشد دلم را کند شاد
جوانی هم ز کف رفت ای داد جاوید
در قمار زندگی ،زندگی هم دادم به باد
(مصطفی ابراهیمی)

" این اشعار در فراق سرورم *عزیزتر ازجانم * آقا صاحب الزمان بر لبانم جاری شده . . .
رفقا برای فرج آقا یادتون نره دعا کنید . . . "
بهار نازیبا . . .
بهاران آمده در شهر ما*اما چه نازیباست
کو نشان از یار ما* او را کجاست ؟
زمین جامه زیبا شده*ز جلوه ی ناز بهار
در کوچه های قلب ما*بهار چه بی صفاست
بلبلک*سر مست فریاد عشق سر می دهد
او را کنید خاموش* عشق دگر بی معناست
چشمه سار* در راه زندگی جاریست اما
بی عشق او زندگی*راهی بس بی انتهاست
زمین را زنده کرده*با نوازش دست خود
ما را نوازش گر کند*مرهم دلهای ماست
پیچیده بوی مشک*بر مشام جاوید ولی
بوی خوش یار ما* مستانه بوی خداست
(مصطفی ابراهیمی)

قصه ي زندگي . . .
زندگي قصه ي غربت ما آدماست
رفتن و گم شدن در ديار آشناست
در وفاي عشق دل سپردن است
به مرام عاشقي زندگي چه بي وفاست
به هواي اشنا قصد سفر كردن است
زندگي خواندن قصه ي نا آشناست
زندگي را شايد جستجوي خويش است
نه نه گم شدن اندر خم كوچه هاست
انتهاي قصه اين را بدان تو جاويد
اي داد و بيداد زندگي محنت سراست
(مصطفي ابراهيمي)
در یک روز پاییزی روی صندلی در کافی نت دوست خوبم "مرد شهریور" نشسته بودم که صدای اذان مسجد بلند شد. ناگهان به دنبال صدای اذان مسجد صدای قلب من نیز بلند شد.قلب من ابیاتی را که در زیر نوشته شده بر زبانم جاری کرد.همانطور که موذن در حال گفتن اذان بود قلب من نیز در حال گفتن اذان با زبان شعر بود.دیدم خالی از لطف نیست که صدای اذان قلبم را در وبلاگم بنویسم تا همه ی عاشقان خدا ندای حق را بشنوند.بدرود.
بانگ اذان. . .
بانگ اذان در فضای شهر طنین انداز است
صدای عشق می آید و موذن در آواز است
وقت جلای جسم و جان فرا رسیده
بشتابید عاشقان دوباره وقت نماز است
لحظه ی دلدادن و دل گرفتن از باری تعالی
موعد نیایش و هنگامه ی راز و نیاز است
کعبه همان قبله ی عشق است و نقطه ی وصال
الله اکبر سمت قبله که بگویی عشق آغاز است
ز آوای خوش عشق غافل مباش جاوید
برخیز که لحظه ی عاشقی با یار دلنواز است
(مصطفی ابراهیمی)
عاشقانه عمریست در انتظار نشستم
خیره ماندم به افق چشم نبستم
شب را صبح کردم به یاد تو
کلبه ی دل را با عشق تو ساختم
از سینه آه كشيدم با سوز دل
زين آه آتش در همه آفاق افروختم
انتظار شايد كوره ى داغ امتحان است
اندرين كوره من چه سالها كه گداختم
در كوچه هاى انتظار درمانده و حيران
برگرد بيا اى جان دلسوخته ى فراقتم
زنده است جاويد به شوق روى تو
اى دوست ديريست در حسرت وصالتم
(مصطفي ابراهيمي)
دیریست ...
دیریست که سپیده ی بهار دمیده است
اما تو نیامدی
دیریست که خورشید به آسمان خندیده است
اما تو نیامدی
دیریست که بید مجنون رقصیده است
اما تو نیامدی
دیریست که پرستوی عاشق کوچیده است
اما تو نیامدی
دیریست که لاله به صحرا روییده است
اما تو نیامدی
دیریست که بوی یاس و اقاقی پیچیده است
اما تو نیامدی
دیریست که رنگ رخسار چکاوک پریده است
اما تو نیامدی
دیریست که بغض آسمان خزانی ترکیده است
اما تو نیامدی
دیریست که سینه ی پر درد ما سوزیده است
اما تو نیامدی
دیریست که قامت سرو خرامان خمیده است
اما تو نیامدی
دیریست که جاوید در خاک آرمیده است
اما تو نیامدی
(مصطفی ابراهیمی)

